|
حرف دل پاییزی تقدیم به تمام کسانی که تمام عمرشون عاشق بودند ...!
| ||
|
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد! روز اول خیلی اتفاقی دیدمت... روز دوم الکی الکی چشمهام به چشمت افتاد... ماه بعد شانسی به دلم نشستی حالا سالهاست یواشکی دوست دارم ![]() جبران اشتباه مهم نیست که اشتباه کردیم ویا فریب خوردیم. مهم اینه که اگه راهمون رو اشتباه انتخاب کردیم و گم شدیم باید تا فرصت هست برگردیم و برای پیدا کردن راه درست تلاش کنیم. مطمئن باشید خدا دنیا رو از روی عشق آفریده.
حمل صخره های سترگ از قله ی کوه های رفیع، از بار منت آدمیان برایم دوست داشتنی تر است. برخی به من می گویند: کسب و کار برای تو ننگ است، اما ننگ و عار در ذلت و خواریِ درخواست از دیگران است. اگر می خواهی آزاد زندگی کنی، چون بردگان تن به کار بده، طمعت را از مال بنی آدم به کلی قطع کن، نگو آن کار مرا کوچک و پست می کند، بلکه گدایی و درخواست از مردم ذلت آور است، آنگاه که از مردم بی نیازی، هرکاری که خواهی داشته باش، چون در این صورت از همه ی مردم بلند قدرتر و ارزشمندتری!وقتی از جویبار چشمانت جرعه ای مینوشم وقتی از شاخسار زلفت گلی میچینم وقتی روی دیوار دلم یادگاری مینویسم تاازه میفهمم چقدر عاشقم . .![]() تا قاف ترین قله ی هستی سیمرغ ترین همسفرم باش
من مرغ اسیر دل دریایچه ی نورم تا پر کشم سوی خدا همسفرم باش . . . ![]() حضرت علی (ع)فرمودند :از هر کتاب آسمانی جمله ای آموختم که مرا بس است .
از تورات موسی (ع) : هر که سکوت کرد نجات یافت . از زبور داوود (ع) :هر که از شبهات دوری نمود از آفات سالم ماند. از انجیل عیسی (ع) : هر که قناعت ورزید سیر گردید. از قرآن محمد (ص) : هر که به خداوند توکل کرد کفایت می کند او را . زندگی تو باران می بارد تواوراق زندگیت رادرزیردرخت باران پهن کردی. انهارا برندار انجا خیس نمی شود بذار باران بخورند.بوی خاک بگیرند. تازه شوند چون زندگی تو لایق باران است! .... ![]() ببين سنگ شده تكيه گاهم ، تنهايي شده غم خوارم رفتي و من هنوز يادت در دل دارم خدايي در آن كهكشانهاي دور است همان خدا با من اين ظلم وستم كرد ميمانم و ميسوزم با خاطراتت ... زیر سایبون چشمات تو شبستون نگاهت ، یه جایی گوشه اشکات مچ عشقتو میگیرم ، بین پاییز و زمستون انتظار و نم بارون ، میون نامهربونی تا بخوای برات میمیرم . بین رویای شبانه جستجویت می کنم ، نرگس عشق منی هر لحظه بویت می کنم ، برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد ، ای گل ناز بهاری آرزویت می کنم .
[ Sat 13 Feb 2010 ] [ 8:17 قبل از ظهر ] [ A.(S).Majjedi ]
اگر تو نبودی کدام واژه مرا تا عروج می برد؟
اگر تو نبودی سلام را که به لبخند پاسخش می داد؟ نگاه منتظرم راه بر نگاه که می بست؟ زپشت پنجره ، چشمان من که را می جست؟ اگر تو نبودی ، کدام واژه به لبهای من گره می خورد سرای خاطره ام رازدار که می بود اگر تو نبودی ، دلم هوای که می کرد سفر به یاد که آغاز می توانستم اگر تو نبودی، فضای خاطره ام عطر یاد که را داشت کدام واژه به جای تو ورد لب می شد اگر تو نبودی ، دل غمدیده را چه کسی می برد کدام خنده مرا جان تازه می داد کدام شرم نجیبانه آتشم می زد کدام بغض غریبانه ، گریه سر می داد اگر تو نبودی ، به شوق که آغاز می توانستم به کوی که پرواز می توانستم تو را به جان سپیده ؛ تو را به سوسن و شبنم تو را به ساقه گندم، تو را به سوره مریم تو را به نازکی خواب یک بنفشه ی زیبا تو را به بارش باران، تو را به آبی دریا تو را به پاکی کوثر، تو را به عمر شبنم بی تاب تو را به رویش نیلوفرانه در مهتاب تو را به جان شقایق ، تو را به لاله تبدار تو را به گرمی آتش ، تو را به لحظه دیدار تو را به هق هق آرام و بی صدا ، سو گند بمان بمان که گر تو بمانی ، بهار خواهد ماند بمان که گر تو بمانی ، هزار خواهد خواند بمان بهانه بودن ، بمان دلیل سرودن بمان امید شکفتن که گر تو بمانی دوباره خواهم ماند ، دوباره خواهم خواند برای باور فردا ، شبانه خواهم راند بمان که من به شوق بودن با تو به آفتاب روشن فردا سلام خواهم داد بمان که گر تو بمانی امید خواهد ماند زير اين طاق کبود يکي بود يکي نبود
چشم دوخته بود به نگاه همیشه مهربان مرد زندگی اش . مثل هر روز با صدایی ظریف تکرار کرد :برای آخرین بار می گم :" بیشتر از این تلاش نکن ، بی فایده است تو هرگز آدم نمی شوی ". یک بار دیگر به نگاه گرم و متبسم مرد خندید و ادامه داد : تو هرگز آدم نمی شوی فرش ته خوبی ها .....مهربانی ها....گذشت ها .... فرشته ها هر گز آدم نمی شوند ، فرشته دوست داشتنی من!!!
دوستت دارم خوشحالم که داری میروی!خیلی خوب است که دیگر نمیبینمت!زندگی من بهتر از روز های پیش ادامه خواهد داشت۱گواه حرف هایم همین خنده ای است که میبینی ! خدای من کسی دارد پیاز پوست می کند !چرا چمدانت را زمین می گذاری ؟ اصلا فکر نکن که از نرفتنت خوشحال شده ام ! راستی یک چیز تمام ذهن مرا به خود مشغول کرده است :چرا هر وقت من احساس می کنم کسی دارد پیاز پوست می کند ، تو می گویی :" دوستت دارم"....
تو نمي دوني من چي كشيدم وقتي كه گفتي تو رو نمي خوام باور ندارم كه ديگه نيستي حالا تو رفتي من اينجا تنهام يه شوخي بود و يه قصه ي تلخ وقتي كه گفتي تو رو نمي خوام خيال مي كردم ميخواي بترسم شايد هنوزم باور نكردم چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده ولی میدونم تو آسمونم قصه مارو یکی شنیده تو باور نکن هرکی بهت گفت پیشت میمونم باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو میخونم دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره ولی خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره... دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره ولی خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره اما باز هم به خودش میادو سو سو میزنه باز حیات خلوت سینمو جارو میزنه میگمش تاکی میخوای عاشق بشیو بشکنی بروی خودش نمیاره میپرسه با منی؟ با کیم؟ با توی عاشق پیشه سر به هوا! با توی دیونه ی دربه در بی سرو پا! با تو که هر چی دارم میکشم از دست تو! با تو که هر جا میرم مسیر در بست تو! کی میخوای دست از سر آبروی من برداری؟ کی میخوای عقلی که دزدیدی سر جاش بزاری؟ کی میخوای بزرگ بشی سنگین بشینی سر جات؟ کی مبخوای سر به را بشیو دنیا رو نذاری زیر پات؟
دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره ولی خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره..........!!!
[ Sun 7 Feb 2010 ] [ 9:39 قبل از ظهر ] [ A.(S).Majjedi ]
در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست . دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند . پنجره کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد که انتظارم برای کیست . نیلوفر های کنار پنجره ام برای آمدنت دست دعا بلند کرده اند . کبوتر سفید بام کلبه ام می داند انتظار تو را می کشم . می رود تا شاید خبری را برایم بیاورد ولی هرگاه باز می گردد در چشمانش سنگینی غمی را حس می کنم ، چیزی نمی گوید و پر می کشد . می داند اگر بگوید خبری از مسافر تو نبود اشک هایم سرازیر می شوند . من به شقایق هایم آب نمی دهم آنها با اشکهایم پرورش یافتند . آسمان را خبر کردم که هرگاه پرتو های عشقت را به من تابیدی آفتابی شود ولی سالهاست که آسمان دهکده ام ابری است و می بارد . ای بهاز زندگیم ! بیا ، بیا تا پنجره ام از من خسته نشده ، بیا تا گلهایم با من قهر نکرده اند . بیا تا کبوترم حرفی برای گفتن داشته باشد ، بیا تا آسمانم آفتابی باشد ، بیا و به این انتظار پایان ده...
همان كه گاهی می شكند گاهی می گیرد و گاهی می سوزد گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه و گاهی هم از دست می رود...با این دل است كه عاشق می شویم با این دل است كه دعا می كنیم با همین دل است كه نفرین می كنیم و گاهی وقت ها هم كینه می ورزیم...اما قلب دیگری هم هست.قلبی كه از بودنش بی خبریم.این قلب اما در سینه جا نمی شود و به جای اینكه بتپد.....می وزد و می بارد و می گردد و می تابد این قلب نه می شكند نه میسوزد و نه می گیرد سیاه و سنگ هم نمی شود از دست هم نمی رود زلال است و جاری مثل رود و نسیم و آنقدر سبك است كه هیچ وقت هیچ جا نمی ماند بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملكوت می رقصد این همان قلب است كه وقتی تو نفرین می كنی او دعا می كند وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد وقتی تو می رنجی او می بخشد...این قلب كار خودش را می كند نه به احساست كاری دارد نه به تعلقت نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند به خاطر قلب دیگرشان به خاطر قلبی كه از بودنش بی خبرند چه کسی ساز غم انگیز جدایی را زد ؟
و فرو کوفت به خشم ، تبل تنهایی را ؟ مثل بی تابی یک شاخه به نور چه کسی بود که پنداشت ، هرکه از راه رسید بی اشارات گل عشق می تواند بنوازد نت تنهایی را ؟ من دلم بیدار است و گمانم اینست که دلم تنها نیست و به قول سهراب: دست جادویی شب، در به روی من و غم می بندد میکنم هرچه تلاش، او به من می خندد
چقدر سخته ............... چه غم انگيز است بار سختی ها را به تنهايی به دوش کشيدن و
رنج ها را در سکوت و انزوا ی محض گریستن. و چه تلخ است خنده آن زمان که می خندی تا گريه هايت را پنهان کنی و چه سخت است آرام و بی صدا در درون خود شکستن و چه عجيب است زندگی−همان کودکی که ما را بسان عروسکی بازيچه خود قرار داده و هر زمان به سویی می کشد و تو آن زمان که رنج ديگران بر اندوهت می افزايد اما هيچ کس از رنج تو آگاه نيست، آن زمان که در اوج اندوه پناهی جز سایه گاه دیوار سرد و خاموش نمی يابی،آن زمان که بار غصه بر شانه هايت سنگينی می کند و انتظار کمک هيچ گاه به پايان نمی رسد،آن زمان که آرزوها را در گور سرد خاطرت دفن می کنی و بر چهره ات سيلی می زنی تا زير ضربه های غم،خم به ابرو نياوری،آن زمان که صدای گنگ و مبهم خنده در گلويت می شکند وبر سربغض های کهنه ات هجوم می آورد اما دستی نیست تا گره از بغض هايت بگشايد، آن زمان که در کوچه پس کوچه های تاريک زندگی ات تک ستاره ای فا نوس راهت نيست، آن زمان که هيچ کس صدای فرياد های بی صدايت را نمی شنود، آن زمان که هيچ کس تو را حس نمی کند و آن زمان که هم زبان تو همدل ديگری است، تنهايی را با تمام وجود حس می کنی. و چه غم انگيز است تنهايی... خدایا چه غریب است درد بی کسی و چه تنهایم در این غربت که تو هم از من رویگردانی و اینک باز به سوی تو آمدم تا اندکی از درد درونم را برایت باز گویم و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است تنهایی و بی کسی ام را دیده ای ,دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یک درد که بزرگترینش ناامیدی است .خدایا همه را کنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم صبرم بسیار است اما........................ خسته شده ام..... خدا..................................... قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست چه قانون عجیبی ! چه ارمغان عجیبی! و چه سرنوشت تلخ و غریبی! كه هر بار ستاره زندگیت را با دستان خود راهی آسمان پر ستاره امید كنی و خود در تنهایی و سكوت با چشمهای خیس از غرور. پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی و خاموش و بی صدا به شادی ستاره ای كه از تو جدا گشته دل خوش كنی و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری... چرا درهم بكوباني حريم آشنايي را دگر طاقت نمي آرد نفس هايم جدايي را قسم خوردي كه مي ماني كنارم تا نفس باقيست دگر باور نمي دارم قسم هاي خدايي را چه مي داني چه ها كردم ازين دلتنگي و دوري چه بايد كرد؟؟ كي داني اصول باوفايي را ؟؟ خدا شاهد ، كسي مي گفت يارت را بميرانم دلم هرگز نپيمايد چنين جور و جفايي را برو خوش باش در هرجا برو اما يقين دارم خدا هرگز نبخشايد چنين ظلم و خطايي را گر روزي دشمن پيدا كردي بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي اگر روزي تهديدت كردند بدان در برابرت ناتوانند اگر روزي خيانت ديدي بدان قيمتت بالاست اگر روزي تركت كردند بدان باتو بودن لياقت مي خواهد
چه خوب بود اگر در خلوت متروک به دنبال غریبی می گشتی که سالهاست نامش از یادت رفته چه خوب بود اگر محبت فقط در قصه ها به تصویر کشیده نمی شد . چه خوب بود اگر دلهایی پر از عشق و وفا در جفای بی وفایی ترک بر نمی داشت.
به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم داری آب می شی ، می میری اینو از همه شنیدم دارم از دوریت می میرم ؛ تا کنار من نسوزی از دلم نمی ری عمرم نفسامی که هنوزی تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو كه تنها نمي موني من تنها رو دعا كن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها كن دست تو اول عشق بپسرش به آخرين مرد مردي كه پشت يك ديوار واسه چشمات گريه مي كرد گريه مي كرد گريه مي كرد
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش کتاب عشق است . ساده ترين درس زندگي آن است : هرگز کسي را ميازار. محبت خرجي ندارد , در حالي که همه چيز را خريداري ميکند . خوشبخت کسي است که خدا دلي پر عشق به او ارزاني کرده است وقتي قدرت عشق غلبه کند بر عشق به قدرت , اون وقته که دنيا طعم صلح رو مي چشه . بهتر اينه که غرورت رو به خاطر عشقت فراموش کني تا عشقت رو به خاطر غرورت
سلام بهترینم. خیلی فکر کردم. به همه چی، به احساسم به زندگی . بالاخره تصمیمم رو گرفتم ، هیچ وقت نمی خواهم بی عشق تو زندگی کنم ، عشق تو شیرین ترین و قشنگ ترین حس هستیه . من درسته از تو دورم و شاید دیگه هیچ وقت نبینمت ، هنوزم قلبم برای تو می تپه . آخرش تصمیم گرفتم نگذارم اون آخرین ذره های درخشان عشقم میون تاریکی تنهایی و تردید گم بشه . (همون چیزی که تو ازم خواستی!) همون جرقه های کوچک کافی بودند که بازم با عشقت تموم وجودم شعله ور بشه! خوشحالم از این که این آخرین طلسم نفرت هم نتونست عشق تو رو ازم بگیره. دیگه هیچ وقت چشمهام رو نمی بندم که جادوگر دنیای خاموشی بیاد و طلسمشو مثل تیرهای زهرآلود به قلب من فرو کنه. من با عشق تو می تونم به بی نهایت برسم! می دونم تا حالا دیگه منو از پشت نقاب کلمات تکراری شناختی، اما آیا تو هنوزم نوشته های منو می خونی؟ برام شدی مثل قدیما، حتی نزدیک تر! روشن تر! می دونم باز هم می بینمت، نمی دونم چرا، اما مگه نه اینکه عشق همیشه همراهش امیده. ای امید من! امید بی کران من! دیگه هیچ وقت به خودم اجازه نمی دم، از پریشونی ها و دردها برات بنویسم. تنها آرزوم اینه که سلامت باشی و پر از آرزو... آرزوهایی که بهشون می رسی. من از خدا همین رو می خوام!
[ Sun 7 Feb 2010 ] [ 9:35 قبل از ظهر ] [ A.(S).Majjedi ]
ما گـــــــــدايان خيل ســـــلطانيم .. شـــــهربند هــــــواي جانانيم ترک جان عزيز بتوان گـــفــــت .. ترک يار عـــــــــزيز نتوانیم یه دل میگه برم برم یه دلم میگه نرم نرم طاقت نداره دلم دلم بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا خیلی کوچیکه دنیا دنیا بایاد تو ام هر جا هرجا ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی دروازه های دلم را شکستی پیمان یاری به قلبم تو بستی با من پیوستی
اکنون اگر از تو دورم به هرجا بر یار دیگر نبندم دلم را سرشارم از آرزو و تمنا ای یار زیبا
یه دل میگه برم برم یه دلم میگه نرم نرم طاقت نداره دلم دلم بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا خیلی کوچیکه دنیا دنیا بایاد تو ام هر جا هرجا ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی دروازه های دلم را شکستی پیمان یاری به قلبم تو بستی با من پیوستی
اکنون اگر از تو دورم به هرجا بر یار دیگر نبندم دلم را سرشارم از آرزو و تمنا ای یار زیبا
My heart will go on Every night in my dreams I see you, I feel you, That is how I know you go on Far cross the distance And spaces between us You have come to show you go on Near, far, wherever you are I believe that the heart does go on One small you open the door And you're here in my heart And my heart will go on and on Love can touch us one time And last for a lifetime And never let go till we're gone Love was when I left you One true time I hold to In my life we'll always go on Near, far, wherever you are I believe that the heart does go on One small you open the door And you're here in my heart And my heart will go on and on Your here, there's nothing I feel, And I know that my heart will go on We'll say forever this way You are safe in my heart And my heart will go on and on
![]() به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود که دست هیچ کس را در هم نفشردم به خاطر حرف های عاشقانه ی تو بود که حرف های هیچ کس را باور نداشتم به خاطر دل پاک تو بود که پاکی باران را درک نکردم به خاطر عشق بی ریای تو بود که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم به خاطر صدای دلنشین تو بود که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست وبه خاطرخود تو بود فقط به خاطر تو... و تنهايي مرا تا انتهاي دور ميكشاند . دلم گاه آنقدر هوايش گرفته ميشود كه هيچ مرحمي جز گريه التيامش نيست اين روزها پشتم گرم است ولي نواي آهنگي آرام و محزون مرا غرق خويش ميكند كاش ميشد در آغوش خدا خوابيد و يك دل سير به چشمهايش خيره بمانم و زار زار بر نبودنش در حريم دل گريه كنم و آنگاه او نيز با نوازش دستهايش دل مرا از نبودنش خالي ميكرد..... بغض بر گلو مانده ... باز بوي درخت سيب و غم آشفته شدن بچه هايي كه روزي بر غم مادر خويش زار زار گريه ميكردند و اكنون غم شكستن درخت سيب آنان را از پاي در آورده ياد دارم روزي مثل تو گل مريمم ! بيقرار و آشفته هيچ دلخوشي آرامم نميكرد جز بوي پيراهن يوسف!و بوسه بر لبان پدرم، افسوس كه هيچوقت آرام نگشتم، و هنوز در غم نداشتنشان شانههايم ميلرزد.به اميد روزي نشستهام كه ديدارها تازه گردد و چهره پدرو مادرمم را باز ببينمم گل مريمم! تو را خوب ميدانم و باور دارم كه صبر تو بارها و بارها از من بيشتر است شايد حتي اين تو باشي كه دل مرا از نداشتن پدر و مادرم آرام كني ولي نميدانم چه چيز تو را آرام ميكند تا اندكي از اين غم بزرگت را بدوش بكشم وتسلاي خاطرت باشم. از خدا ميخواهم كه همهامان را صبر دهد و شما پروانههاي بيقرار را به آغوش بكشد دلي آرام را به شما هديه دهد. گل مريمم!بدان خواهري داري همرنگ خودت كه آغوش كوچكش را هميشه برايت ميگشايد تا شايد اينگونه همديگر را آرام كنيم. امروز باز ياد پدر و مادرم مرا غرق خود كرد و نداشتنشان مرا تنهاي تنها كرد.
امشب دیگر سکوت را بشکن یگانه ام ... امشب دیگر سکوت را بشکن یگانه ام! ببین این منم این منم که در کلبه عشقمان به انتظار نشسته ام! جای تو خالیست... ببین کلبه را امشب چراغانی کرده ام از این دیوار به آن دیوار ریسه کشیده ام بيا یگانه من! بگو چه میخواهی؟ چشم آبی می خواهی؟ باشد سراپا دریا می شوم! گیسوی مشکی می خواهی؟ آسمان شب می شوم! راستی آسمان را ببین لباس مهمانی برتن کرده است او را هم امشب دعوت کرده ام تا در آغوش هم به ستارگان پیراهنش خیره شویم... من را ببین ! ببین دستان سنگدل خزان چه برسرش آورده است ببین غم دوری تو؟ چگونه بغضش را تکه تکه کرده است ببین... بيا نازنین یگانه ام! بيا تا کلبه عشقمان را ستاره باران کنیم؟ بيا تا دور تا دور باغچه را بنفشه بکاریم؟ بيا تا امشب از بوی اطلسی ها سرمست شویم؟ بيا که من آغوش سبز تو را می طلبم؟ بيا بيا بيا... اگر بیایی تمام شهر را گلباران میکنم اگر بیایی تا صبح غزل عشق برایت می خوانم اگر بیایی... بيا که امشب بهار چشمانش را سرمه کشیده است بيا که امشب سرخی آتش را بر لبانم نشانده ام بيا که امشب گیسوان مواج دریا را به امانت گرفته ام! امشب آنقدر می نویسم تا تو بیایی ... به عطر اطلسی ها قسمت می دهم كه بيايي راستی امشب بلبلان را هم خبر کرده ام تا من و تو زیر باران آوازشان تاصبح برقصیم! دفتر عشق: چه زيباست سرودن وقتي ميداني او ميشنود... و چه شيرين است انتظار وقتي ميداني او مي آيد
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرمروي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم... [ Sun 7 Feb 2010 ] [ 9:32 قبل از ظهر ] [ A.(S).Majjedi ]
برمن درِ وصل بسته ميدارد دوست. دل را به جفا شکسته ميدارد دوست. زين پس من و دلشکستگي در ره دوست، چون دوست دلشکـسته مـيدارد دوست. انـدر دل بـيوفـا غـم و ماتـم بـاد. آن را که وفا نيست ز عالم کم بـاد. ديدي که مرا هيچ کسي ياد نکرد؟ جز غم که هزار آفريـن بر غم بـاد. تا با غم عشق تو مرا کار افتاد، بيچاره دلم، بيچاره دلم در غم بسيار افتاد. بسيار فِتاده بود هم در ره عشق؛ امّا نه چنين زار که اين بار افتاد.
![]() آه چقدر ثانيه ها نامردند/ گفته بودند که بر مي گردند/ برنگشتند و پس از رفتنشان/ بي جهت عقربه ها مي گردند/ آه چقدر ثانيه ها نامردند/ چه بلايي به سرم آوردند/ نه به چشمم افقي بخشيدند/ نه ز بغضم گره اي وا کردند/ از چه رو سبز بنامم به دروغ/ لحظه هايي که يکايک زردند/ لحظه ها همهمه هايي مبهـم / لحظه ها فاصله هايي سردند/ آري بگذار ز پيشم بروند/ لحظه هايي که يکايک دردند سه تابلو چهار صندلی سیگار که نیم تنه اش سوخته؛ حالا کنار پیمانه خالی نشسته ایم تو با لبانی به زیبایی یک بوسه دود اندوه لبانت را بلعیده است. اندامت تنیده است تاری بر گرد جهان تا با فشار بازوان نازک خالکوبی ات با داغ و بند و شکنجه خلسه بیمار جهان برآشورد! ما خود عصیانیم! امید جهانیم به رهایی پیچیده در تعهد بیدار حلقه های زمان که سرخی خون هزار شهید آزادی را با خود به یاد دارد عشق چیست؟ تو که می گویی می دانی عشق را برایم معنی کن!!
عشق نگاه پر هیجان من و سکوت بی تفاوت توست... عشق لبخند توست در جواب بغض من... عشق رفتن ناگهانی توست و سکوت من... چه خوشبختم که عاشقم، حتی بی تو... دوستت دارم. خيلي سخته خيلي سخته چيزي رو که تا ديشب بود يادگاري صبح بلند شي و ببيني که ديگه دوسش نداري خيلي سخته که نباشه هيچ جايي براي آشتي بي وفا شه اون کسي که جونتو واسش گذاشتي خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا مي سوزونه گاهي قلب و زهر تلخ بعضي حرفا خيلي سخته اون کسي که اومد و کردت ديوونه هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه خيلي سخته اگر عمر جادوي شعرت تموم شه نکنه چيزي که ريختي پاي عشق اون حروم شه " تا حالا دیدی وقتی یه خاطره ی خیلی كوچیك كه از یادت رفته وقتی یك دفعه یادت می افته چقدر خوشال می شی و بعدش یه قطره كوچولو از چشات می یاد پایین بعد كلی به خودت و تمام آدمهای گذشته فكر می كنی و اگر خیلی دقیق بشی می بینی مزه ی اون خاطره هنوز زیر دندونات گیر كرده مزه ی اون موقع و اون زمان و دلت برای تك تك اون آدمایی كه یه موقع بهترین ها برات بودند لك زده واین خیلی بده كه آلبوم خاطرهات رو باز كنی و هیچ عكسی از اون آدما نداشته باشی كه باهاشون درد و دل كنی ...از خودت بگی و از اونا بپرسی ... این خیلی بده كه یكی مثل من از این آدما خیلی دور باشه ... اون قدر دور كه برا رسیدن باید تمام ستاره ها رو بشمری .خیلی بده كه عطر زندگیشون تو صدات باشه و با تو زندگی كنه اما وجودشون برات یه رویا بیشتر نباشه رویایی كه هیچ وقت نمیدونی واقعی هست یا نه... این خیلی بده كه سری آدم رو دوست داشته باشی ولی اونا ساده رد شن و این خیلی بده كه من دلم هوای آدمای گذشته رو كرده ولی ..... " [ Sun 7 Feb 2010 ] [ 9:24 قبل از ظهر ] [ A.(S).Majjedi ]
|
||
| [ طراحی : مجیدی ] [ Weblog Themes By : Majjedi ] | ||